#منشی_مدیر_پارت_198

- ميخوام از توومنصور جداش کنم و بذارمش توي کيفم.

- از صدقه سر من ومنصور بوده که اين عکس دست تورسيده حالا چطوره مي پسندي؟

- صد البته از سرمنم زياده

- جدي باش... خب پس چرا سوالي نمي پرسي يعني اصلا برات مهم نيست؟

- چرا مهم نيست؟ يعني ميدوني خجالت ميکشم .... اخه اين موقع ادمها بايد اولش يه کم خجالت بکشند وسرخ و سفيد شن. بعد يه طومار از سوال بذارن جلوي طرف تا در عرض يک ربع جواب بده. بعد اگر به هفتاد درصد سوالا جواب داده بود طومار دوم رو که تخصصي.......

حرفم را بريدوگفت: رمينا براي يه بارم که شده به مسئله ازدواج جدي فکر کن.

- چشم .....خب توام جون بکن و اطلاعاتت رو بده يا نکنه بايد پول بدم و اطلاعات بخرم؟

-توي مراسم عروسي ترو ديده.....

نگذاشتم ادامه بدهد و گفتم:او......ه چقدر ام عجله داشته. فقط نزديک به يک ساله از عروسي تو گذشته . بهش مي گفتي عجله کار شيطونه ها!

- اخه اون تازه فهميده تومجردي؟

-پس باهوشم هست و خنديدم.

- اخه توي مراسم ترو با اقاي فرهنگ ديده فکر کرده باهم نامزديد. سي ساله اس وضع مالي خوبي داره ولي تحصيلات دانشگاهي نداره يعني ترم دوم که بوده انصراف داده.

- شغلش چيه؟

- توي مغازه پدرش مشغوله. يه فرش فروشي بزرگ البته کار اصلي شون صادرات فرشه.

- از خانواده اش بگو.

- با پدر و مادرش زندگي ميکنه. يه خواهر هم داره که شوهر کرده و رفته اصفهان ديگه چي ميخواي بدوني؟

romangram.com | @romangram_com