#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_92

شروین-چیو؟
-اعترافتو....
شروین-من فقط گفتم زرنگی ...نگفتم قراره اعتراف هم بکنم
-پس لطف کن دیگه سر راه من و زندگیم نباش.....
ازش جدا شدم و با اعصابی خورد وارد شرکت شدم....
امیر- سلام ...چی میگفت؟؟؟
تعجب کردم ولی وقتی دیدم کنار پنجره ایستاده تعجبم خوابید....
-چیز مهمی نبود...
امیر با دو قدم بلند خودشو بهم رسوند....
امیر- چیز مهمی نبود؟؟؟ اونوقت این داد و بیدادا برا چی بود؟؟؟اونم جلوی شرکت؟؟؟ نیلوفر ....
حرفشو بریدم و داد زدم....
-بس کن ....اعصابم خورده بدترش نکن خواهشا....
خواستم از کنارش رد شم که مچ دستمو محکم بین انگشتاش گرفت
تعجب کردم....
دستش رو آستین مانتو بود ولی همونم منو سرخ از شرم کرد....خواستم چیزی بگم که....
کنار گوشم آروم و عصبی گفت
امیر- دفعه ی آخری باشه که سرم داد زدی...فهمیدی؟؟

romangram.com | @romangram_com