#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_90

پشتموکردم و داشتم میرفتم که صداشو شنیدم و با حرفش پام چسبید رو زمین
شروین-من ...من دوست دارم
ابروهام ناخداگاه رفت بالا...
برگشتم عقب...اونقدر بی احساس این حرف رو زد که جای عصبی شدن خندم گرفت....
رفتم نزدیکش...لبخندی زد
-چی گفتی؟؟
شروین-گفتم...دوست ....دارم
لبخندی زدم...یواش یواش لبخندم بیشتر شد......تبدیل به خنده شد و بلند خندیدم....
شروین متعجب به من خیره بود.....
-خیلی بامزه ای پسرعمه...حالا برو کار دارم...
سوار ماشین شدم و ماشین هم سریع راه افتاد....
خیلی مسخره ست ...دوستم داره؟؟؟
هه ...
-خیلی بامزه ای پسرعمه...حالا برو کار دارم...
سوار ماشین شدم و ماشین هم سریع راه افتاد....
خیلی مسخره ست ...دوستم داره؟؟؟
هه ...

romangram.com | @romangram_com