#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_78
امیر- اگه بازم اون ماشین دنبالتون بود بهم زنگ بزنید...
-آهااااان....زحمتتون نمیشه؟؟؟
خودمم از حرفم تعجب کردم ...ولی باید ادب رو رعایت میکردم...درسته همش با هم کل داشتیم ولی من آدمی نیستم که با کسی بی احترامی رفتار کنم
ابروهاش رفت بالا
امیر- زحمتی نیست ....بفرمایید
شمارمو که گفتم ذخیره کرد و بعد با من تماس گرفت که شمارش افتاد
اَی لامصب چه شماره ی رندی هم هست...
کلی به شمارش حسودیم شد
-ممنون
امیر- خواهش ...بفرمایید سر کارتون....پروژه روی میزتونه ...
سری تکون دادمو رفتم سر کارم...برنامه تا ساعت سه طول کشید ....
برنامه ی سنگینی بود...
ساعت هفت بود و آخر وقت کاری ....از همه خدافظی کردم و رفتم ....
تو پارکینگ متوجه شدم پنچرم....
پیاده که شدم دیدم بلههههه...
ماشینو قفل کردمو وسایلامو برداشتم و رفتم بیرون...
romangram.com | @romangram_com