#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_76
امیر- آخه کی بوده؟؟؟ به کسی شک داری؟؟
-نه....من و مادرجونم کسی رو نداریم که به کسی شک کنیم....
سالاری-پلاکش و ندیدی؟؟
-نه
امیر-حالا زیاد ذهنتو درگیر نکن....شاید فقط راهش باهات یکی بوده...
چشم غره ای بهش رفتم که پوفی کشید
امیر-اگه بازم ببینیش اون موقع میتونیم بگیم تعقیبت میکنه...
سالاری-نگرانم کردی نیلوفر ...حواستو خیلی جمع کن...
فقط سرمو تکون دادم
سالاری- نگرانم نباش...رنگت مثل میت شده ...
سالاری گوشیش زنگ زد و بلندش شد و رفت بیرون ... نگاهم به پایه ی میز بود که با صدای امیر بهش نگاه کردم
امیر- خیلی مراقب باش ...نیلوفر
مات نگاش کردم و داشتم حرفشو تو ذهنم مرور میکردم....
چقدر حرفش قشنگ بود...
انگار رفته بودم تو فضا و فقط چشمای امیر روبروم بود
با صدای امیر از بغل گوشم ترسیدم و از رو مبل پریدم هوا
امیربا تعجب نگام کرد...
romangram.com | @romangram_com