#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_28

تموم که شد دیدم داره از سالن خارج میشه ...نشستم رو مبل سالن
برگشت سمتم
امیر-چرا نشستید؟؟؟
-مگه تموم نشده؟؟
امیر- نخیر ...قسمت دیگه ی شرکت طبقه ی همکف این مجتمعه...
-واااااااای....
امیر نیشخندی زد
رفت بیرون و منتظر آسانسور بود که خواستم از پله ها برم که با حرفش میخ زمین شدم
امیر- فکر کنم از بودن با من تو آسانسور میترسی.....
نه....من از خود آسانسور میترسم...ای خدا ....چرا هر چی بدم میاد سرم میاد ؟؟!!
برگشتم سمتش
-خیلی خودتونو تحویل میگیرید جناب ...من اصلا شما رو نمیبینم که بخوام از بودنتون بترسم...
پوزخندی زد
امیر- پس چی؟؟ نکنه....نکنه از خود آسانسور میترسید؟؟؟؟
بلند شروع به خندیدن کرد...
نمیتونستم ضعفمو نشون بدم...ولی ...خدایا ....
بی اراده رفتم سمت آسانسور ...

romangram.com | @romangram_com