#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_233

خوب بود توی پیچ کوچه پارک کرده بودم و دید نداشت....
از املاکی که خارج شد ....
رفت سمت اون ....
اون ماشین....
نهههههه
خدای من ....
یعنی....
یعنی این ماشین.....تعقیبا و گریزا...نامه ....
خدایا .....
چرا تو املاکی بود؟
نکنه....نکنه اون خونه ی منو...
یعنی رو دست خوردم؟؟؟
نه...
من خودم خونه رو فروختم....
نه....سرم در حال انفجار بود...
سرم در حال انفجار بود...
به چشمام اعتماد نداشتم...چرا؟؟

romangram.com | @romangram_com