#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_232

ماشین رو همون نزدیکا پارک کردم و با قدمهایی آروم سمت املاکی رفتم....
تقریبا به روبروش که رسیدم با دیدن ماشین دویست و شیش همیشگی ابروهام رفت بالا ...
کسی اون اطراف نبود....
رفتم جلو...
حرکتی نکرد...
جلوتر....
رسیدم بهش....سرموبهشیشه چسبوندم و با تموم قدرت مشغول دیدن شدم...
فقط سایه ای تاریک از صندلی دیده میشد ....کسی توش نبود..
سرمو بلند کردم....به اطراف نگاهی کردم...
کسی نبود....
بی نتیجه از تحقیقات کاراگاهیم رفتم سمت املاکی و قبل از وارد شدنم کسی رو توی املاکی دیدم که ....
دستم به دستگیرش موند.....
خشک شدم.....
این اینجا چیکار میکنه؟؟
نگاهی به اطراف کردم....
با فتحی دست داد و لبخندی زد و خواست برگرده که سریع رفتم کنار ...امیدوارم ندیده باشدم....
سریع سمت ماشینتم حرکت کردم....

romangram.com | @romangram_com