#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_219
............
دو هفته پیش....
وقتی اون خبر رو تو تلویزیون شنیدم نمیدونم چرا جذبش شدم....
همون شب به آدرس ایمیل سازمان رفتم و ثبت نام کردم و کپیه مدارکمو براشون فرستادم....
دو روز بعد بهم پیغام اومد برای مصاحبه برم...
خیلی معمولی استخدام شدم....
هنوز به کسی نگفتم....تو این مدت فقط یک بار با آنا جون صحبت کردم و خبالشو از بابت خودم راحت کردم....
به سالاری هم پیغام دادم دیگه نمیتونم برم شرکت....
هنوزم نمیدونم چرا اینجام...
هنوزم نمیفهمم چرا دستم رفت و اون ایمیل رو زدم و تا اینجا ...الان ...اتاق هستی....پیش اومدم....
آخ هستی....یه دختر پنج و نیم ساله...
دورغ نگم خیلی شبیه خودمه...
سفید چشمای سبز و درشت....لپای افتاده و تپلی...موهای کوتاه طلایی...
سرطان خون داره...
اول اینکه وارد این سازمان شدم حسکردم داغونم کنه و روحیه مو خراب تر....ولی نکرد....
با دیدن هستی....کاامل خودمو وقفش کردم...
به مسیولمون هم گفتم فقط هستی به عهده ی منه...
romangram.com | @romangram_com