#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_137

-اِ....یادم رفته بود ....آخه ...من ....مادرجونمو چی کار کنم بهش قول دادم امشب تنهاش نذارم ؟؟؟؟؟
امیر- ....خوب....نمیتونی یه کاریش کنی؟؟؟
همچین گفت حس کردم مادرجون بچه مه و میتونم بسپرمش دست کسی.... به مسخره گفتم
- راست میگی ها میتونم دخترمو بسپرم به همسایه
امیر بلند خندید بعد خندش قطع شد -آره...
-چیی آره؟؟؟
امیر-میتونی گلناز خانومو بیاریش پیش مادر من اونم تنهاست ....بهشون خوش میگذره...
-نه بابا ...خونه میمونه ....مادرجون اخلاقای خاصی داره
امیر- حالا بهشون بگو ...
-مهم نیست امیر خان .... شام خودمون خوشمزه تره
امیر- اون که بله....ولی غرض دور هم بودن و جشن موفقیت پروژه بود
-جای منم خالی کن و خوش بگذرون
امیر- ایول چه مناعت طبعی داری تو دختر ....به همین راحتی از یه شام خوب تو بهترین رستوران میگذری...؟؟
-امیر وسوسم نکن....خودمم دوست ندارم مادر جون تنها باشه ...روزا که تا شب پیشش نیستم ...دیشبم که خونه نرفتم ....میدونم تنهایی اذیتش میکنه ....
امیر- باشه بیشتر از این اصرار نمیکنم....مراقب خودت باش ....
تو کف حرفش بودمکه صدای بوق تو گوشم پیچید ....فکر کنم خودشو یه
لحظه نفهمید چی گفت ... اشتباه کرد ....

romangram.com | @romangram_com