#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_128
امیر- چییی؟؟؟
با تعجب نگاش کردم و به زور کیک تو دهنمو قورت دادم
-چی چی؟؟
امیر- تو ....تو تا حالا کافی شاپ نرفتی ؟؟ هیچ وقت ؟
-خوب نه...موقعیتش جور نبوده .....این اولین باریه که اومدم کافی شاپ
امیر- مگه میشه....دخترا که عشق اینجور جاها هستن....
-خوب درسته ....منم دوست داشتم بیام ولی هم مادرجون پایه نیست و هم خودم تنها دوست نداشتم بیام ...اگه دوره ی دانشگاهم در نظر بگیریم همش تو سلف دانشگاه قهوه یا چای میخوردیم....
امیر لبخندی زد -واقعا باورش کمی مشکله.... یعنی تا حالا کسی رو نداشتی باهاش بیای ؟؟؟
ریز نگاش کردم
-کی مثلا ؟؟؟
امیر-خوب....خوب مثلا یه آقا....یا همون...دوست پسر
جون کند تا حرفشو زد ....عصبی نگاش کردم
-هیچ وقت دوست نداشتم برای خودم دوست پسر بگیرم...نخیر ...کسی رو هم نداشتم ...
امیر ابرویی بالا انداخت -خیلی خودتو دست بالا میگیری....
جوابی به حرفش ندادم
نگاهمو ازش گرفتم
امیرم دیگه حرفی نزد
romangram.com | @romangram_com