#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_127
امیر -من نمیتونم این کار رو بکنم...
امیر- به من ربطی نداره
امیر-ببین ..نه بذار من حرف بزنم بعد ...من نمیتونم بدون اجازه ی خود این کارو بکنم
امیر-باشه...باشه اگه تونستم ...باشه فعلا
امیر گوشی رو قطع کرد -لعنتی....
خیلی مشکوک نگام میکرد....
-چیزی شده ؟؟
امیر-تقریبا
-چی؟؟
امیر- اول صبحونمونو بخوریم بعد ....
قهوه و کیک رو که آوردن با ذوق شروع کردم به خوردن
اممممم...عجب کیکی....فوق العاده خوش طعم بود
امیر- تا حالا اینجا اومده بودی ؟؟؟
-کجا ؟
امیر- همین کافی شاپ رو میگم
-نه....من تا حالا اصلا کافی شاپ نیومده بودم
علاوه بر چشماش که گرد شد و ابروهاش رفت بالا بلند گفت
romangram.com | @romangram_com