#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_125

-به هیچ وجه....
امیر ابروهاش بالا رفت-چرا اونوقت ؟
-من از کله پاچه و حتی بوش متنفرم ....تا التنم که خودمو نگه داشتم تا بالا نیارم کلیه....
سریع سوار ماشین شدم تا بوی این غذای وحشتناک به مشامم نرسه...
با صدای باز و بسته شدن در سمت راننده نگه کردم دیدم امیره
-شما برید بخورید .من همینجا نشستم تا بیاید
امیر لبخندی زد -میشه بیای جلو بشینی ؟
تعجب کردم -چرا؟
امیر- بیا میگم
با دودلی نفسم و نگه داشتم و سریع رفتم و جلو نشستم و در رو بستم نفس عمیقی کشیدم
امیر-اینقدر بدت میاد؟؟
-بهتره بگم تنها چیزی که تو دنیا ازش متنفرم همین کله پاچست....
امیر خندید -منم دوست ندارم ...میخورم ولی دوست ندارم
-خوبه...
امیر ماشینو روشن کرد و حرکت کرد ....
با تجب برگشتم سمتش
-کجا میری؟؟

romangram.com | @romangram_com