#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_118
امیر- نیلوفر اینجارو ببین
منم حواسم رفت بهش و رفتم نزدیکش....
داشتم صفحه ی مانیتورش و نمگاه میکردم که دیدم یه جا تو برنامه یه خط رو اشتباه نوشته
-اینجا....اشتباهه
بهش نگاه کردم دیدم چشمام تو چشمامه
تعجب کردم و صاف ایستادم
یه دفعه بلند زد زیر خنده
امیر-....زیر....چشمات......سیاهی......
هنوز داشت از خنده میمرد....تو کف خنده هاش بودم
اونم وقتی میخندید مثل من رو لپش چال میشد....
لبخندی به خنده هاش زدم
دستمالی برداشتم و روش کرم مالیدم و زیر چشمام کشیدم....
فکر کنم رفت چون دیگه خندش قطع شد
نگاش رو لبم رفت و بازم نگاهش ناراحت شد
امیر -ورم کرده....خیلی !
آینه کوچیکی از کیفم درآؤردم و دیدم بله....شده توپ ...
انگار پروتز کردم
romangram.com | @romangram_com