#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_117
شستم ...بعد با بتادین لبم رو ضد عفونی کردم
گاز استریلی روش گذاشتم و محکم با دستم فشار دادم تا خونش بند بیاد
هر دوشون بهم نگاه میکردن
-بریم....چیزی نیست ....جای نگرانی نیست
سالاری-واقعا متاسفم نیلو جان فکر کنم همش تقصیر من بود
نگاهی به امیر نادم انداختم...با اینکه نادم بود ولی هنوزم غرور توی نگاش داد میزد
-نه جناب سالاری مقصر شما نیستید
امیر با نگاهم و حرفم لبخند شرمگینی زد و با یه ببخشید رفت بیرون
سالاری هم با کلی معذرت خواهی
ساعت از یک شب گذشته بود و هنوز نصف کارا مونده بود
سریع رفتم تو اتاقمون دیدم امیر پنبه ای تو دماغش فرو کرده و مشغول کاره
با دیدنم لبخندی زد و بازم به صفحه ی مانیتورش زل زد
نه بابا
لبخندم بلدی بزنی؟؟؟
بی اهمیت پشت میزم نشستم و ادامه ی کار
نمیدونم چقدر گذشته بود که چشمام دیگه قادر به باز شدن نبود چشمامو مالیدم و دستامو پایین وردم و دیدم دستم سیاهه
ای خاک عالم بر سرم....مداد چشمم مالید زیر چشمام ....
romangram.com | @romangram_com