#محاق_پارت_589
ـ من به خواهرت...
قطره بعدی چسبیده به مژه هایم تا روی لب هایم فرود آمد. لبخند زدم:
ـ تجاوز کردم... من کاملش می کنم..
کلافه نگاهم کرد و پلکی زد؛
ـ به خاطر خانواده ام..
لبخند بعدی را محکم تر زدم:
ـ به خاطر پول...
سرش را بی مهابا تکان داد:
ـ به خاطر پول بیشتر...
ـ نابودی من چه طعمی داره؟ لذت داره؟ درد داره؟ خوابت می بره راستی؟
چشم های دو دو زنش را تا تاپ بالا رفته از نافم چرخاند:
ـ خوابم نمی بره...
ـ عذاب وجدان داری؟
romangram.com | @romangram_com