#محاق_پارت_511

نگاهش را از ماشین به من رساند:

ـ جانم؟

ـ یعنی سیما رو خود کیان شکنجه می داده؟

شانه ای بالا انداخت:

ـ فکر کنم همینجوری بوده





#پارت151

ـ برای من فیلم می فرستاد!

ابروهایش بالا رفتند:

ـ فیلم چی؟

آب دهانم را قورت دادم:

ـ دست های سیما رو بالا سرش بسته بودن و نیم تنه اش برهنه پر از جا شلاق.


romangram.com | @romangram_com