#محاق_پارت_504

ـ ببینمشون!

بی مقدمه یقه اش را چسبیدم:

ـ بیجا کردی عوضی! می خوای خودت رو هوس باز نشون بدی؟ می خوای بگی حتما برای رابطه با من له له می زنی!

دست هایش پهلویم را فشرد و آرام مرا سمت پای چپش کشاند:

ـ شوخی حالیت نیست؟

خودم را محکم عقب کشیدم:

ـ نه! حالیم نیست!

دست آزادم را آرام به جیب گشاد شلوار اسلشش رساندم و تیزی کلید را که لمس کردم، لبخندم را پنهان کردم و او سرش را عقب برد تا کامل مرا ببیند:

ـ من برات هرکاری می کنم!

لبم به تبسمی کش آمد:

ـ هرکاری! هرکاری رو دوست دارم.

گردنم را جلو کشیدم و خودم را کمی از تنه اش دور کردم. کلید را آرام میان مشت گرفتم و نفس های کمرنگ او روی سر شانه ام پخش شد.

ـ کمکت می کنم بفهمی سر ارکیده چی اومد! کمکت می کنم تا چیپ را پیدا کنی! فقط من می تونم کمکت کنم. هیچکس جز من باهات رو راست نیست!


romangram.com | @romangram_com