#محاق_پارت_360

ـ اینا رو ببین! یکی بخاطر توعه، یکی به خاطر سپیده، یکی به خاطر ارکیده! همتون انگار یکی رو می خواستید که هی بکوبیدش زمین! تو نفهمیدی دخترت اینقدر تو حموم جیغ می زد چه مرگشه! تو همیشه نفهم بودی. تو هیچ وقت کلمه" بابا " رو نخواستی از زبون من بشنوی! هیچ وقت پتو روم نکشیدی، هیچ وقت برام عروسک نخریدی! همش شد عقده روی دوتا مچ دستم که اونقدر بخیه خورده که دیگه جا نداره تیغ بزنم! می فهمی؟

کف دستم را به سینه اش می زنم:

ـ سینه ستبر کردی و کلید خونه ای رو بهم نشون میدی که من یه شب خودم رو داخلش کشتم؟ خونه ای که صدبار تا لب پشت بومش رفتم





#پارت_صد_و_هشت

#پارت_108





و باز برگشتم؟

لبم را محکم فشار می دهم، دستم را روی چشم هایم می کشم:

ـ زنت اومده خونه من میگه؛ بیین با جهان ازدواج نکردم!

قطره اشک آمده را با پشت دست پاک می کنم:


romangram.com | @romangram_com