#میشا_دختر_خون_آشام(جلد_دوم)_پارت_272


من _ من و ببخش هیرا ! ولی ...

ادامه ندادم و دستم و گذاشتم روی صورتم ...

هیرا _ این بچه داره ما رو از هم دور می کنه !

هیرا می دونست ... برای همین داغون بود !

کشیده شدن صندلی رو روی زمین شنیدم ... از آشپزخونه رفت بیرون .

شامش دست نخورده بود ... صدای قدم هاش و بالا می شنیدم و بعد صدای در حموم !

بلند شدم و بدون اینکه میز و جمع کنم رفتم تو اتاق ... با همون لباس که یه تاب یقه باز بود و شلوارک بالای زانو رفتم سمت حموم ... در حموم و باز کردم ... هیرا سرش پایین بود و زیر دوش وایساده بود ... رفتم سمتش و دستم و گذاشتم روی شونه هاش ... مرد من داغون بود ! با همون لباسا خیس شدم ... هیرا لرزید ... داشت گریه می کرد ... اون می دونست احتمالش هست بمیرم ... صددرصد حرفای من و امیر و شنیده ! سرش و گذاشتم روی سینم و آروم اشک ریختم ... دستش دور کمرم حلقه شد و بیشتر گریه کرد ... اشکامون با قطره های آب دوش یکی شده بود !

*****

هیـــــن ... نشستم رو تخت و دستم و گذاشتم رو گلوم ... نفس نمی تونستم بکشم !

صدای زوزه ی گرگا رو شنیدم ... از رو تخت اومدم پایین و سریع به سمت بالکن رفتم ... هرکاری می کردم نمی تونستم نفس بکشم .

ماه کامل بود ... برگشتم و به هیرا خیره شدم ... دستم و رو گلوم فشار دادم و با تمام وجود اکسیژن و کشیدم توی بدنم و در بالکن و بستم ... استخونام دونه دونه صدا می دادن ... افتادم رو زمین و دندونام تیز شد ... این بار به سختی داشتم تبدیل به گرگ می شدم ... از درد داشتم جون می دادم .

زمین و با ناخنای بلندم چنگ می زدم ؛ بدترین شبی بود که داشتم تبدیل به گرگ می شدم !

صدای زوزم تموم شهر و برداشت .

صبح با صدای جیک جیک گنجیشک چشمام و باز کردم ... سعی کردم موقعیتم و پیدا کنم ... توی بالکن بودم ... نشستم و دستم و گذاشتم روی سرم ... یادم میاد دیشب وقتی گرگ شدم انقدر حالم بد بود که بعد از یه گشت توی شهر سریع برگشتم سمت خونه و تا رسیدم به بالکن طاقت نیاوردم و بی هوش شدم !

لباسام و از روی زمین چنگ زدم ... دستم و روی شکمم کشیدم ... با لگدی که زد لبخند زدم و اطمینان پیدا کردم که بچم طوریش نشده !

توی خونه رو نگاه کردم ... هیرا هنوز خواب بود .

تکیه دادم به دیوار بالکن و به شهر خیره شدم ... پسرم هنوزم تکون می خورد ... خندیدم ...

من _ شیطون شدی عشق مامان .

خندم تبدیل به لبخند شد ... خمیازه ی بلندی کشیدم و به سختی بلند شدم ... تمام عضلاتم درد می کرد ... داخل اتاق شدم که موجی از گرما باهام برخورد کرد ...


romangram.com | @romangram_com