#میشا_دختر_خون_آشام(جلد_دوم)_پارت_200


نفسم و فرستادم بیرون و سرم و تکون دادم ...

من _ خیلی خوب ... این تصمیم خودته ، فقط این و بدون بعضی از خاطره ها برات زنده میشن .

متعجب بهم نگاه کرد که شونه ای بالا انداختم و نشستم ... کم کم بقیه هم نشستن

جوردن و آدام بدجور توی فکر بودن ... به میسن نگاه کردم و اشاره کردم چشونه ؟ سرش و تکون داد و شونش و انداخت بالا .

بعد یه ساعت شایان و رها رفتن بالا و دخترخوشگلشون و آوردن پایین و به همه معرفی کردن ... تو نگاه بچه چیزی فرا ناپذیر می دیدم که شاید به جرات بتونم بگم تا آخر به بچه زل زده بودم .

موقع شام سعی کردم کم بخورم ولی نمی شد ... برای همین حسابی از خجالت شکمم در اومدم و هیرا هم زیرگوشی قربون صدقم می رفت .

بعد از شام قرار بر این شد که کیکم ببرن ... چه لوس بازیا ... قیاقه رها و شایان دیدنی بود ... نیششون تا اون ور سرشون باز بود ... بچه های خوناشام و گرگینه و ماورایی هم با لبخند به اونا خیره شده بودن .

شایان بعد از مسخره بازی خواست چاقو رو بده دست رها که یهو هیرا بلند شد و با صدای بلندی رو به جمعیت گفت :

هیرا _ یه لحظه دست نگه دارید !

همه سکوت کردن و ما متعجب بهش خیره شدیم ... نفس عمیقی کشید و لبخند مصنوعی که فقط خودم می تونستم تشخیصش بدم روی لبش نشست .

هیرا _ خوب تبریک می گم به رها خانوم و شایان جان ... این یه هدیه خیلی با ارزشیه که خدا بهتون داده حتما قدرش و بدونید ...

رها و شایان با لبخند نگاهش کردن ... سکوت عجیبی بین جمعیت بود .

هیرا دوباره با همون وضعیت ادامه داد :

هیرا _ نمی دونم از کجا بگم ... شاید بعد سه سال خدا این هدیه رو هم به ما داده و ما شکر گذاریم ... آره ، ما هم از این هدیه بر خوردار شدیم !

بین بچه های گرگینه و خوناشام سکوت مرگباری رخ داده بود و قلب من مثل گنجشک شروع به زدن کرده بود ... هیرا جدی زده بود به سرش !

هیرا _ الان چهارماهی هست که میشا ، همسر من بارداره !

یهو صدای جیغ شایان و رها بلند شد و بقیه شروع کردن به دست زدن ... در اون حین نگاهم سمت قیافه های مات و زهره ترک شده ی خوناشاما و گرگینه ها به جز رونالد و امیر و متعجب ماورایی ها کشیده شد ... تینا که از هیچی خبر نداشت با لبخند شروع کرد به دست زدن !

رونالد چشماش دو دو می کرد سمت من ... جرات پیدا کردم و زل زدم به همشون

انگار می خواستن باور کنن حرف هیرا رو و من با نگاهم تاییدش کردم !


romangram.com | @romangram_com