#میشا_دختر_خون_آشام(جلد_دوم)_پارت_192


بامزه گفت :

هیرا _ اگه بخوای بذاری هیراد که قاطی می کنن همه ... اگه پسر بود هوران اگه دختر بود هورا ! اسم های اصیل ایرانی .

زدم به سینش و با لوچی آویزون گفتم :

من _ حالا چرا همه اولش هـ داشته باشن ؟ چرا م نه ؟

بلند خندید و گفت :

هیرا _ من غلط کردم ... اصلا بذار جنسیتش معلوم شه بعدا بحث می کنیم درموردش .

من _ اوهوم خوبه !

لبخند روی لب هردوتامون نشست ... چقدر خوب بود که داشتیم مثبت به آینده فکر می کردیم و نمی خواستیم به این فکر کنیم که اتفاق بدی میفته .

******

من _ دقت کنید ، این قسمتی که من کشیدم دیوار اصلی این ساختمونه !

بیشتریا این قسمت و جا می ندازن ... دقیقا کسی این و نکشه من صفر براش می ذارم .

مریم دستش و برد بالا و گفت :

مریم _ استاد دقیقا بارمش چقدره ؟

نگاهش کردم و گفتم :

من _ دقیقا نرمه پایانی ترمتونه ، البته نمره عملی .

همه عزادار نگاهم کردن و منم خونسرد نگاهشون کردم

من _ هرکی این و نتونه بکشه ترمش و قشنگ میفته ! از من گفتن بود .

همه شروع کردن به تمرین ، یکی یکی رفتم بالاسرشون تا اشکالاتشون و برطرف کنم ، انقدر حواسم پرت بچه ها شده بود که نفهمیدم زنگ خورده ... خم شده بودم برای همین دست به کمر راست شدم ... فکر نمی کردم این بچه انقدر سنگین باشه .

بچه ها خسته نباشید گفتن و منم لبخندی به روشون زدم و بعد از برداشتن کیفم به سمت اتاق سیستم رفتم . درش و باز کردم و نفس راحتی بیرون فرستادم


romangram.com | @romangram_com