#میشا_دختر_خون_آشام(جلد_دوم)_پارت_188
تینا _ آره ، من بهت علاقه مندم
رونالد مثل دیوونه ها رفتار می کرد ... دست تینا رو گرفت و گاز گرفت .
رونالد _ لعنتی شاهپسند هم نخوردی
هیرا رفت سمتش و بغلش کرد
هیرا _ هی پسر مثل اینکه واقعا دوستت داره .
لبخند زدم ، شاید این اتفاق قشنگی باشه برای دوتاشون ولی من نمی تونم بذارم که تینا تبدیل به خوناشام بشه .
تینا به سمت رونالد رفت و گفت :
تینا _ اگه من و تبدیل کنی تا آخر عمر با همیم رونالد !
رونالد نگاهش کرد و گفت :
رونالد _ ولی این ظلمه در حق تو .
تینا لبخندش پررنگ شد و گفت :
تینا _ می خوام یه موضوعی رو بهت بگم !
فهمیدم می خواد در مورد اتفاقی که براش افتاده به رونالد بگه .
تینا نگاهم کرد که چشام و باز و بسته کردم و موافقتم و اعلام کردم
رونالد هم بلند شد و متعجب پشت سر تینا که به سمت بالا می رفت ، رفت !
جوردن از روی مبل اومد پایین و عـوق زد که خندیدیم
جیم با خنده گفت :
جیم _ جدا از این موضوع ها ، فکر میشا خیلی خوبه ... الان که دارم فکر می کنم بهتره ما جانی رو سوپرایز کنیم !
لبخند بدجنسی روی لب هممون نشست ... مخصوصا سایه !
romangram.com | @romangram_com