#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_222
چی بهم می گذره کی غیر از تو می دونه
دستمو کشیدم رو گیتار و داد زدم :
من _ نابـــودی دشمنامون
امیر _ هیـپ هیـــپ
همه باهم _ هــــــورا
خندیدیم ... هرکی این وضع ما رو می دید فکر می کرد خل شدیم
هیرا خندید ... ذوق کردم و خواستم بپرم بغلش ولی پشیمون شدم
آدام خنده کنان گفت :
آدام _ دیوونه ای دختـــر دیوونه
گیتار و گذاشتم کنار و گفتم :
من _ شک نکن
خندید ... میسن که درحال خندیدن بود خندشو خورد و گفت :
میسن _ اوپـــس ...
و بعد به پشت سرمون نگاه کرد ... همه برگشتیم ...
قشــنگ هفت هشتا سکته رو زدم
من _ اوه خدای من ،
آب دهنو قورت دادم و زمزمه کردم :
من _ سپهر
***
متعجب و مات زده به جنی و سپهر خیره شده بودم
من _ اینجا چیکار می کنید؟
جنی نگاهی به سپهر انداخت و خطاب به من گفت :
جنی _ می دونم که همه چیو می دونی ... مطمئن باش سپهرم می دونه ... اون الان یه ماهی هست تبدیل به گرگینه شده
romangram.com | @romangram_com