#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_220

لبمو گاز گرفتم و نگاهی به هیرا انداختم ... لبخند زد و چشماشو رو هم گذاشت ... ریکی رو بغل کردم

ریکی _ دلم برات تنگ شده بود بی معرفت

اینو به فارسی گفت ... قلبم به درد اومد ... من چه قدر ابله بودم

ریکی ، کسی که از اول این ماجرا پشتم بود و فراموش کرده بودم

سیدنی عصبی بلند شد و از جمع رفت بیرون ... اخمام در هم شد

از هم جدا شدیم ... عسلی هاش برق زد ...

ریکی _ امشب برامون می خونی؟

خندیدم ... ...

من _ شما که فارسی بلد نیستید

جیم _ فارسی قشنگ تره

لبخند زدم و گفتم :

من _ اکی ... ولی گیتارمو نیاوردم

آریزونا _ من آوردم

متعجب نگاهش کردم ... شیطون شده بود ...

آریزونا _ البته امیر بهم گفته بود بیارم

به امیر که شیطون ابروهاشو بالا می انداخت نگاه کردم

آریزونا سریع رفت و گیتار رو برام آورد ...

گرفتم دستمو هیرا هم نشست کنارم ... لبخند زدم و باعشق نگاهش کردم

من _ این آهنگو می خونم برای نابودی آهمانت ...

بعد با تمام بی رحمی گفتم :

من _ اگه می شنوی بدون ازت "متنفرم"

رو کردم طرفشون و گفتم :

من _ می خوام شاد بزنم ... امیر ؟ ریتم و بگیر دستتو تنبک بزن

romangram.com | @romangram_com