#می_گل(جلد_دوم)_پارت_287
امر دیگه؟؟؟می گل که این ارامش شهروز رو خوب برداشت کرد...اشکش رو رها کرد و مثل یه بچه تو آغوش
شهروز خزید!!!شهروز هم بی منت دستهاش رو دورش حلقه کرد!!!-شهروز حرف دلم بود..ناراحت شدی؟؟؟-
نه..حقیقت تلخه...اما تلخیش مثل تلخی شرابه.....اینقدر وجدانت آروم میگیره که مست میشی!!!درسته بعدش یه سر
درد عجیب....یه حل بد از شنیدنش دری..م ته تهش آرامششه که میمونه!!!بیا به هم قول بدیم درست زندگی
کنیم...بدون غرور و لجبازی!!!می گل سینه شهروز رو که سرش روش بود رو بوسید و گفت:دوستت دارم!!!-بریم
بالا!!!!وقتی رسیدن تو خونه می گل بدون هیچ خجالتی همراه شهروز رفت تو اتاقش!-کجا؟-تو اتاقم-هنوز اتاق تو
نیست-شهروز...!!!باز شروع کردی؟؟؟-نه...هنوز شروع نشده..اتاق مشترک..بعد از عروسی!!!-عروسی؟بچه
شدی؟؟؟-نه...ادم وقتی میخواد دوماد بشه یعنی بزرگ شده!!-داری شوخی میکنی؟؟؟-نه!!!-شهروز با وجود
شهریار!!!-من عروسی میگیرم...-لجبازی میکنی؟؟؟-آرهالبته این اره با خنده همراه بود....-قرار بود لجبازی
نکنیم!!-پس لجبازی نکن...عروسی میگیریم!!!-به خدا با وجود شهریار مسخره است...-اصلا هم مسخره نیست!!!می
گل در حال حلاجی این پیشنهاد بدون شب بخیر دور زد و به سمت اتاقش رفت که بین راه دستگیر شد!!!-شهروز!!!-
ههههییییشششش....شهریار نیست خیلی حال میده!!!بعد از فشردن لبهای می گل بین لبهاش اون رو روی هوا بلند
کرد و به سمت هال بردمی گل بین زمین و هوا با صدایی که از هیجان جیغ جیغو شده بود گفت:همین الان گفتی اتاق
مشترک برای بعد از عروسی!!!-آره..اما نگفتم نامزد بازی نداریم که..بعدم کو اتاق مشترک...اینجا پذیرایی
خونمونه!!!بعد در حالی که همون 0تا دکمه بسته پیراهنش رو با باز میکرد و اون رو در میاورد گفت:در ضمن یادت
باشه...من عاشق این عشق و حالاییم که سر جای خودش نیست!!!اظهار نظر می گل تو حرکت لبهای شهروز خفه
شد!!!می گل که دیگه تو اون لباس رویایی سفید کلافه شده بود زیر گوش شهروز زمزمه کرد:تو این همه دوست و
romangram.com | @romangram_com