#می_گل(جلد_دوم)_پارت_284

کرده احتیاجی به ادامه دفتر نیست!!!!!اما می گل احساس نکرد این دفتر تموم شده!!!!عصبی بود...نه به خاطر یاداوری
خاطرات گذشته....احساس دوگانه ای داشت.*اگر شهروز اینقدر دوستم داره پس این شرط مسخره چیه؟؟؟ناراحتی
روحی داره...من و آزار میده؟؟؟...من نمیزارم....اگر قرار این وسط کسی با شهروز باشه..اون منم..منی که اسمم تو
شناسنامه شهروزه..نه اونی که اسمش تو یه ورق کنار شهروزه!!!با این فکر دفتر رو پرت کرد رو تخت..بدون توجه
به ساعت که 5و نیم نیمه شب رو نشون میداد بدون روسری و مانتو به سمت سوییت شهروز رفت*!میرم بهش
میگم دیوونه است..نه به این ابراز احساساتش تو دفتر نه به این کار بی احساسش....من این شرط رو قبول ندارم..بیاد
بریم طلاق بگیریم!!!اینقدر تو فکر بود که متوجه نبود چند بار زنگ در رو زده!!وقتی به خودش اومد که شهروز با
چشمهای پف کرده ..البته نه از زور خواب..بلکه از زرو بی خوابی جلوش ایستاده بود!!!-برو کنار ببینم!!می گل
شهروز و که هیچ مقاومتی نکرد کنار زد و رفت تو-کوش؟؟؟شهروز خیلی خونسردانه سیگاری اتیش زد و
گفت:کی؟؟؟می گل عصبی به سمتش اومد..سیگار رو از روی لبش برداشت و پرت کرد تو آشپزخونه و گفت:همونی
که به خاطرش اینجایی-!!1چیکار به سیگارم داری؟؟؟-گفتم کوش؟؟ -منم گفتم کی؟؟؟می گل دندونهاش رو روی
هم فشرد و با حرص به سمت اتاق خواب رفت..درش رو که بسته بود محکم باز کرد....قبل از کوبیده شدن در به 5 1
دیوار چراغ رو روشن کرد..تخت مرتب و اتاق خالی بیشتر حرصش رو در اورد..دلش میخواست یکی اونجا بود تا با
دندونهاش تیکه تیکه اش میکرد!برگشت به شهروز چیزی بگه..اما شهروز نبود!!!با قدمهای محکم برگشت تو
هال...شهروز روی مبل تکی نشست بود...سیگار میکشید و خونسردانه می گل رو نگاه میکرد!!!-پیداش کردی؟؟؟-
رفت؟؟؟-نه!!!هست!!!می گل که این خونسردی بیشتر عصبیش کرده بود داد زد!!!-من و مسخره کردی؟؟؟فکر
کردی میتونی اذیتم کنی؟؟؟آره..من تورو اذیت کردم..اما ناخواسته...اما نمیزارم اینطوری آزارم بدی و بعد هر هر

romangram.com | @romangram_com