#می_گل(جلد_دوم)_پارت_276

مامانی..چقدر دیر بیدار شدی!! -ببخشید گلم..خوب خوابیدی؟؟؟ -اوهوم...خیلی خوب خوابیدم....شما کجا
خوابیدی؟؟؟پیش خاله ایران؟....راستی !!میخوایم بریم برای عید چیز میز بخریم!! -قربونت برم ...بریم چیز میز
بخریم..من اماده ام!!! سر بلند کرد تا به بقیه هم سلام کنه...نگاه خیره شهروز که محو می گل بود از نظرش دور
نموند..سلام آرومی کرد و در ادامه آرمان رو هم مخاطب قرار داد!! فردای سال تحویل خاطره احساس کرد باید هر
چه سریعتر خودش رو برسونه تهران..اصلا دوست نداشت تو شهر غریب زایمان کنه...وقتی آرمان قصد رفتن کرد
به طبع خاله ایران هم ترجیح داد برگرده..شهروز هم فکر کرد بهتره همه با هم برگردن..و می گل با وجود شب قبل
که متوجه نشده بود شهروز اومده و تو اتاق خوابیده و حس خوبی نداشت ترجیح داد اونها رو تنها نذاره...و علاوه بر
اونها مادر پدر خاطره هم که تو ویلای خودشون بودن به سمت تهران حرکت کردن!! ماشین شهروز که پیچید تا بره
تو پارکینگ...پنجره نگهبانی باز شد و مش صفر سلام گرمی کرد و عید رو تبریک گفت و پاکتی رو به سمت شهروز
گرفت -آقا این پاکت رو برای شما اوردن -چیه؟؟ نمیدونم اقا درش چسب خورده بود جسارت نکردم بازش کنم!!
-مرسی..لطف کردی..سال خوبی داشته باشی!!- 1قربان شما... وقتی رسیدن بالا هر سه شروع کردن به جابجا کردن
وسایل!!!شاید این اولین قدم شهروز بود برای صلح و صفا و آرامش....هر چند رفتن می گل تو اتاق خودش یه کمی
دلخورش کرد..اما چاره ای نبود..باید کم کم جلو میرفت...!! بعد از فارق شدن از کارها وقتی می گل رفت تا چایی دم
کنه....شهروز پاکت رو از روی میز برداشت..و باز کرد...دو تا بلیط کنسرت بود..یادش افتاد امروز کنسرته یکی از
خواننده هایی که آهنگهاش رو تنظیم میکرده... 0تا بلیط وی ای پی براش فرستاده بود!! بلند می گل رو مخاطب قرار
داد -میای بریم کنسرت؟؟؟ می گل شک کرد با اونه یا شهریار...پس جوابی نداد!!! شهروز دوباره پرسید -می 4 6
گل..با شمام میای بریم کنسرت؟ کم مونده بود می گل بپره هوا...شهروز بهش پیشنهاد داده بود برن کنسرت...نه به

romangram.com | @romangram_com