#می_گل(جلد_دوم)_پارت_250

من میگم تو رفتی اما,اون که تو کتش نمیره!!
04ساعت گذشت و حال من بدتره امشب!
ای خدا برس به دادم,که فقط بگذره امشب!!
54ساعته خسته ام!!
04ساعته بیدار!!!
04ساعته سردم!! 3 2
04ساعته تکرار!!
04ساعته دیگه,من همینم,تو همونی!!
من رفیق خاطراتت,اما تو با دیگرونی!!
تاریخ و ساعت و تمام!!
می گل چندین بار این شعر رو خوند...و هر بار هق هقش بلند تر شد....انگار تازه درک میکرد شهروز چه حالی
داشته!!!با شنیدن صدای در خونه با عجله دفترچه رو توی کشو گذاشت درش رو بست و در حالی که اشکهاش رو
پاک میکرد خودش رو مشغول جمع کردن ساک نشون داد!!
شهروز بعد از اینکه چند بار می گل رو با صدای بلند صدا زد وارد اتاق خودش شد!با تعجب به می گل که پشتش به
در بود نگاه کرد و گفت:چیکار میکنی؟
می گل برگشت
-سلام..دارم ساک جمع میکنم!

romangram.com | @romangram_com