#می_گل(جلد_اول)_پارت_780

-خودمم همين فکر رو کردم!!!

-نه..دروغه فردا ميريم دوباره آزمايش ميديم...دروغه...من رعايت کردم..همه جوانب و سنجيدم..بيگدار به اب نزدم.

-من نميدونم...اصلا فکرم کار نميکنه..حال دانشگاه هم ندارم...

-هيچي نيست مي گل...هيچي.... من قول ميدم..الانم برو استراحت کن....من زنگ بزنم آزمايشگاه ببينم جواب و کي آماده ميکنن!!!

بدون خداحافظي گوشي و قطع کرد و شماره آزمايشگاه و گرفت...اما کسي جواب نداد...کلافه دستش و رو لبهاش کشيد...

-متين...متين!!

-بله اقا شهروز..من ميرم..ديگه بر نميگردم

-الان(....)مياد براي قرارداد!!

-نميتونم وايستم کارم فوريه..بزار براي فردا!!

از در بيرون اومد پريد تو ماشين و مستقيم به سمت آزمايشگاه روند....اما با در بسته مواجه شد...دوباره برگشت تو ماشين..ديگه از اون عجله و بدو بدو خبري نبود...سيگاري روشن کرد و کشيد...بايد چيکار ميکرد..اگر هر دو تا آزمايش مثبت ميشد؟؟بچه جهنم..از بين ميبردنش ولي اينده ي مي گل با اين مريضي...

*نه!!!!نه!!! خدايا نه!!!اون سزاوار اين بدبختي نيست..هر کاري ميخواي با من بکن اما مي گل و واردش نکن...غلط کردم خدا...غلط کردم هر کاري کردم..چيکار کنم صدام و بشنوي؟؟کي و واسطه کنم؟؟؟که پاک باشه؟؟که مثل من نباشه؟؟؟

يهو ياد يه چيزي افتاد...امام رضا..يادشه يه بار علي يه پولي و ريخت به يه حسابي...وقتي ازش پرسيد براي چي ميريزي؟؟؟گفته بود نذر مامانمه براي امام رضا....

*نذر...واسطه...خودشه...منم ميرم...ميرم پيشش مستقيم باهاش حرف ميزنم..از راه دورم نه..مستقيم!!!

romangram.com | @romangram_com