#می_گل(جلد_اول)_پارت_773
-برو تو اتاقت مي گل!!!
-شهروز ناراحت نشو..به خدا دوستت دارم..
-بسه مي گل...3-4 روز ديگه جوابش مياد..اگر مثبت بود برات خونه جدا ميگيرم بري زندگي کني...من کسي و به زود نگه نميدارم!
-حالا که اين اتفاق افتاده؟
شهروز همچنان خونسردانه و اروم ادامه داد:گفتم که اون هم راه داره...آرمان اشنا داره تو پزشکي قانوني..
-بس کن...حالت و کردي حالا آرمان آشنا داره؟؟؟نکنه به آرمان گفتي؟؟
-نه نگفتم اما ميگم..
بي خود ميکني
حالا مي گل روبروي شهروز با عصبانيت ايستاده بود و در حالي که برافروخته شده بود داد ميزد.
-اگر بفهمم بهش گفتي خودم و ميکشم
-چرا؟؟؟مگه کار بدي کرديم؟؟؟محرم بوديم
-شهروز داري اذيتم ميکني..توروخدا!!
romangram.com | @romangram_com