#می_گل(جلد_اول)_پارت_749
-قربون دستت ممنون!!!
و با سر جواب منفي داد.
مي گل که ديگه حسابي مست بود تکيه اش و داد به شهروز گفت:آره؟؟؟دوستم نداري؟
-کي گفته عزيزم؟؟؟من عاشقتم..مگه ميشه تورو دوست نداشت؟؟؟
-اما همش دعوام ميکني!!!
-من دعوات نکردم عزيزم...بزار پاي اينکه اين روزها کمي فشار عصبي روم زياده!!!
با وارد شدن به هواي آزاد حال مي گل کمي جا اومد!!!با ديدن گروه موزيک دست شهروز و کشيد و گفت:بريم برقصيم!!!
-بريم!!!
اين جمله رو با کلي شک گفت...آخه کي تا حالا شهروز رقصيده بود که حالا برقصه؟؟؟اون هم با يه همچين آهنگ قري و تندي!!!
با ورود به جمعيت رقاص مي گل چشمش به دخترهاي باشگاه که افتاد کلا شهروز و يادش رفت..شهروز هم از خدا خواسته از جمعيت اومد بيرون..وقتي ديد مي گل حالش خوبه و با بچه ها مشغوله برگشت تو و نشست .هنوز چند دقيقه اي نبود نشسته بود که آرمان که بيرون بود اومد و در گوشش گفت:پاش و ببين مي گل داره چيکار ميکنه!!!
شهروز از جا پريد..طوري که همه متوجه شدن..فکر کرد مي گل مست کرده و داره کار بدي ميکنه....بدون توجه به حرف آرمان که ميگفت کار بدي نميکنه..صبر کن..دويد بيرون..بله!!! مي گل خانوم در حال رقص بابا کرم...اون هم به زيباترين وجه ممکن بود!!!قبل از هر عکس العملي شهروز ياد ترگل افتاد...اون تنها دختري بود که همينطور زيبا بابا کرم ميرقصيد..يکي از تفريحات اوقات تنهاييشون اين بود که آهنگ بابا کرم بزاره و براي شهروز برقصه و حالا همون رقص داشت تکرار ميشد....چون مي گل اين رقص و از ترگل ياد گرفته بود...اين جاي تعجب نداشت که رقصهاشون شبيه هم باشه!!!تفريح زمان خوشي مي گل هم اين بود که ترگل بهش بابا کرم ياد بده!!!..شهروز پله ها رو يکي يکي پايين رفت...چشمهاش و رو هم فشرد تا ترگل جاش و به مي گل بده...مي گل بعد از دوري که با قر زد چشمش به شهروز افتاد که دست به سينه با چهره اي جدي و خنده اي از روي رضايت داشت نگاهش ميکرد..در واقع شهروز از اين کار مي گل خوشش نيومد..با اينکه تر گل بارها و بارها تو مهمونيا رقصيده بود اما اصلا دلش نميخواست مي گل اينطوري مرکز توجه قرار بگيره!!!
romangram.com | @romangram_com