#می_گل(جلد_اول)_پارت_740



گلاره نگاهي به شهروز که ايستاده بود و نگاهشون ميکرد کرد و سکوت کرد اما با نگاهش بهش فهموند حالا حاليت ميکنم. شريفتون اذيت نميشه لطفا بزاريدش تو دستم بريم با بقيه هم احوالپرسي کنيم.





شهروز که مکث بيش از اندازه مي گل و در کنار دوستانش ديد دولا شد و اين فاصله رو که به خاطر پوشيدن کفش اسپرت بيشتر خودنمايي ميکرد کم کرد و گفت:اگر دست شريفتون اذيت نميشه بزاريدش تو دستم به بقيه هم برسيم.





مي گل که همون موقع از حرکت دست شهروز متوجه دلخوريش شده بود دستش و گذاشت تو دستش و در حالي که به سمت مهمونهاي ديگه ميرفتن گفت:دستم و فشار ميدادي حلقه ام انگشتم و درد مياورد.





مي گل که توقع نازکشيدن داشت با جواب شهروز جا خورد.





romangram.com | @romangram_com