#می_گل(جلد_اول)_پارت_699


-آره...اما من باور نميکنم تا وقتي تو باز ازماش ندي و دکتر نري...اصلا گيرم اين موضوع درست باشه و حقيقت داشته باشه...تو اينترنت نوشته بود دارو داره

-دارو؟؟؟دارو بخورم چي بشه؟؟؟چند سال بيشتر زجر بکشم؟

-من در اين مورد باهات صحبت نميکنم تا دوباره ازماش ندي و دکتر نري...پس تا قبل از اينکه اين کارهارو بکني لطف کن مثل قبل بشو!

قبل از اينکه شهروز حرفي بزنه در باز شد و متين وارد شد.

بعد با ترس به شهروز که نگاهش و بهش دوخته بود نگاه کرد و گفت:ببخشيد يادم نبود مهمون داريد.

شهروز:اشکال نداره...داره ميره..زنگ بزن آژانس.

بعد رو به مي گل کرد و گفت:شب ميام خونه با هم صحبت ميکنيم!

-مياي حتما؟؟

لحن ملتمسانه ي مي گل داغونش کرد....فکر کرد..شهروز بميري زودتر که داري آزارش ميدي

-بله گلم..ميام عزيزم.

مي گل لبخند زد

-ديگه مطمئن شدم مياي


romangram.com | @romangram_com