#می_گل(جلد_اول)_پارت_692

مي گل:قطع کرد !!!

دوباره خواست حرفهاش و ادامه بده که صداي مسيجش بلند شد.شهروز بود

-کجايي؟

مي گل سرش و بالا اورد و با ترس به آرمان گفت:ميگه کجايي!؟

-بگو اومدم بيرون قدم بزنم.اصلا بهش زنگ بزن!

مي گل شماره شهروز و گرفت...صداي عصباني شهروز استرسش و بيشتر کرد!

-کجايي مي گل؟

-سلام عزيزم

-سلام...کجاي؟

-اومدم بيرون کمي قدم بزنم!

-بگو کجايي بيام دنبالت.

مي گل با ناراحتي و اضطراب آرمان و نگاه کرد.آرمان با سر پرسيد چيه؟

مي گل جلوي گوشي و گرفت و گفت:ميگه بگو کجايي بيام دنبالت.

romangram.com | @romangram_com