#می_گل(جلد_اول)_پارت_675


بعد سرش و بلند کرد..چشمهاش قرمز بود از پشت پرده اشک به آرمان خيره شد و گفت:چطوري ببرمش آزمايش...که نفهمه!!!

آرمان که از اين حرف شهروز بد برداشت کرد با تعجب گفت:

-آزمايش؟؟؟مگه الوده اش کردي؟

-بالاخره ما تو يه خونه بوديم...شايد آلوده شده باشه!!!

-يعني مطمئن نيستي؟؟

-از چي؟؟؟

-شهروز....با هم رابطه جنسي داشتيد يا نه؟

-نه بابا!!!ولي ميترسم...

-تو اصلا در مورد بيماري که معلوم نيست داري يا نه تحقيق کردي؟راههاي مبتلا شدنش و ميدوني؟؟؟

-همين امروز که زدمش دهنش خون اومد..اگر دستم به اون خون خورده باشه!!!

-مگه با اين چيزها منتقل ميشه؟؟؟بچه شدي شهروز؟

شهروز بلند شد و داد زد:تو ميفهمي؟؟من نگرانشم!


romangram.com | @romangram_com