#می_گل(جلد_اول)_پارت_610





مي گل وارد شد دسته گلي که از رزهاي سفيد تشکيل شده بود و همخوني خاصي با لباسش که حالا از زير مانتو سفيدش معلوم بود داشت و به سمت شهروز گرفت با شهروز دست داد و سلام کرد....خنده اش گرفته بود اما شهروز چنان جدي رل بازي ميکرد که مي گل به خودش اجازه خنديدن نميداد.





شهروز گلهارو از مي گل گرفت....تو خودت گلي گلم...گل براي چي؟؟؟ميخواي برو تو اتاق لباست و عوض کن!





مي گل وارد خونه شد ...واي...چي ميديد؟خونه غرق گل بود!!!گلهاي رز قرمز...هر جارو نگاه ميکردي گل بود....ترجيح داد اول بره مانتوش رو در بياره!!!





توي اتاقش دستي به سر و صورتش کشيد..همه چيز خوب بود..اصلا چرا اينقدر استرس داشت..شهروز همون شهروز بود..مهموني هم که 2 نفره بود!!!



romangram.com | @romangram_com