#می_گل(جلد_اول)_پارت_590
مي گل سر و گردني اومد..در حالي که از اين کارهاي شهروز لذت ميبرد طوري وانمود کرد که ناراحت شده و گفت:ميرم پيش گلاره!!
شهروز و انگار بهش برق وصل کردن....در حالي که به سمت اتاقش ميرفت برگشت و گفت:اونجا نميخواد بري...
-چرا؟؟؟
-از چشمهات بدجنسي ميباره.....حرص من و ميخواي در بياري؟؟؟ديگه جا نيست؟؟؟برو هتل خب!!!
-جدي جدي ميگي برم؟؟
-آره...من شوخي ندارم..مهمون از صبح تو خونه نميمونه که!!!
-اين چه شرط بنديه؟؟؟در هر دو صورت که تو داري شام ميدي...
-اين و بايد اون وقتي که شرط و بستي بهش فکر ميکردي!!!
-خب ميرم پيش خاله ايران...
-اين هم بد نيست...هر جا ميري برو به غير از خونه گلاره!!!
مي گل باشه کش داري گفت و به سمت اتاقش رفت..لباس پوشيد و اومد بيرون..شهروز روي صندلي راک کنار پنجره نشسته بود و سيگار ميکشيد.
-کسي که شب مهمون داره نميشينه تاب بخوره!!
-بزار مهمون از خونه بره بيرون...!!!
romangram.com | @romangram_com