#می_گل(جلد_اول)_پارت_589


-هستي...در ثاني تشريف ببريد بيرون بنده شب مهمون دارم!!!

گلها از دست مي گل افتاد..برگشت...تمام شوق و خوشي جواب کنکور جاش و به يه بغض بزرگ داد!!!

-کيه؟؟؟

شهروز سريع متوجه سوء برداشت مي گل شد...قهقهه اي زد و به سمت مي گل رفت در حالي که گلها رو از روي زمين جمع ميکرد گفت:تويي ديگه!!!مگه قرار نبود مهموني 2 نفره بگيريم؟

مي گل متوجه اشتباهش شد..اما اينقدر اين جمله بهش شوک داده بود که فقط تونست يه لبخند مصنوعي بزنه و بگه: آها!!!

شهروز گلهارو دوبارو جلوي مي گل گرفت و گفت:حالا برو بيرون من مهمون دارم بايد آماده بشم.

-کجا برم بيرون؟؟؟تو اين گرما؟؟؟خب مهموني و ميگيريم ديگه..

-نه!!!!برو بيرون شب مثل مهمون ساعت 7-8 بيا!!!

-تو خلي شهروز

-آره خلم...ميتوني با اين اخلاق بسازي؟

-لوس نشو...من جايي ندارم برم...

-هتل عزيزم..برات جا رزرو کنم؟؟؟


romangram.com | @romangram_com