#می_گل(جلد_اول)_پارت_585


-باشه...به همون راضيم!!

-حالا پاشو با هم پيانو تمرين کنيم..داري تنبلي ميکني!!!

مي گل که هنوز تو کف جواب سوالش مونده بود بالاجبار پشت پيانو نشست. و پيانو تمرين کرد!!!

اون روز براي مي گل و روز بزرگي بود...روزي که جواب کنکور ميومد!!!جالب بود مي گل خودشم نميدونست دلش ميخواد رتبه اش زير هزار بشه يا دلش نميخواد....از اون مهموني که تو سر شهروز بود ميترسيد....از طرفي کي بدش ميومد يه رتبه خوب داشته باشه؟؟؟تمام شب و تلاش کرد از توي اينترنت رتبه اش و ببينه اما اينقدر سرور شلوغ بود که نميتونست !!ساعت 4 صبح ديگه نتونست به خواب غلبه کنه....اما ساعت 8 و نيم بود که با صداي زنگ تلفن از جا پريد!

تلفن بالا سرش و نگاه انداخت...شهروز بود!!!

-جانم؟؟؟

-قربون جونت...آماده اي براي مهوني دو نفره!!!

مي گل دقيقا چند سانتي از روي تخت پريد بالا و نشست!!!

هول هولي لبتاب و روشن کرد...روي کاغذهاي روي ميز دنبال کد رهگيريش گشت!!!

-هي خانوم خوشگله....از زيرش نميتوني در بري.!!!

-شهروز.....شهروز...!!!

-ها؟؟؟؟چرا هول شدي؟؟؟دروغ ندارم بگم که...!!!


romangram.com | @romangram_com