#می_گل(جلد_اول)_پارت_584
-مگه چيزي بوده؟
شهروز تازه فهميد چه سوتي داده!!!
-يکي دو ماه...فقط يکي دو ماه يه دوستي معمولي با هم داشتيم...
نگاه خيره مي گل نشون از اين بود که منتظر ادامه اشه!
-ولي من ديدم نميتونم از زندگي گذشته ام دست بکشم..اين بود که همه چيز و تموم کردم...
-ولي اون هنوز تورو دوست داره!!
-مهم منم نه اون!!!
-ولي شما اونجا با هم روبرو ميشيد..
-خب بشيم..وقتي ببينه من کس ديگه اي رو ميخوام خودش ميفهمه همه چيز تموم شده است!!!
-دلم نميخواد باهاش روبرو بشي...چه برسه به اينکه اسبش رو هم ازش قرض بگيري...
-من اصلا بهش نميگم اسبش و برداشتيم..
-نع!!!
-خيلي خب....همون اسب کلاس و سوار بشو...
romangram.com | @romangram_com