#می_گل(جلد_اول)_پارت_582

-نه!!!نميخواد توضيح بدي..اما توقع نداشته باش از اين به بعد منم اينکه کجا ميرم و چيکار ميکنم و برات توضيح بدم!!!

-اما تو زن مني!!!

-دقيقا منم براي همين ازت توضيح ميخوام....چون تو شوهر مني!!!

شهروز ابروهاش و بالا انداخت و گفت:کنکور دادي زبونتم باز شده!!!

مي گل خنده اش گرفت سعي کرد خنده اش و مهار کنه اما خيلي موفق نبود!!

-لوس نشو شهروز....من ديشب خيلي منتظرت موندم!!

-ميدونم گلي...اما...اما...بزار نگم چي شده بود...باشه؟

-با کسي بودي؟

چنان اين سوال و با حسرت پرسيد که شهروز از کرده خودش 1000 بار پشيمون شد!!!حالا چطوري بايد توضيح ميداد؟دستش و محکم روي لبهاش کشيد..ديگه دستش براي مي گل رو شده بد..انگار خود مي گل هم بعد از کنکور ديدش باز تر شده بود..هنوز دانشگاه نرفته بزرگ شده بود...با اين حرکت شهروز فهميد چيزي هست که شهروز و عصبي کرده!!!

-خب ..فهميدم با کسي بودي!!!

شهروز نگاه عاقل اندر سفيهي به مي گل کرد و گفت:تورو تو حوزه امتحاني عوضت نکردن؟؟؟زبون دراز شدي!!!

-نه زبون دراز نشدم...فقط فکرهايي که توسرم هست و به زبون ميارم..دارم ميترکم اينقدر با خودم حرف زدم!!!

اين و گفت براي درست کردن غذا رفت تو آشپزخونه!!!

romangram.com | @romangram_com