#می_گل(جلد_اول)_پارت_537
شهروز دست مي گل و گرفت و رفت سمت اسب!
با حرص دهنه اسب و از اسلام قاپيد و گفت:مرسي!
مي گل_شهروز ميترسم!
شهروز دستش و قلاب کرد زير پاي مي گل...
romangram.com | @romangram_com
#می_گل(جلد_اول)_پارت_537
شهروز دست مي گل و گرفت و رفت سمت اسب!
با حرص دهنه اسب و از اسلام قاپيد و گفت:مرسي!
مي گل_شهروز ميترسم!
شهروز دستش و قلاب کرد زير پاي مي گل...
romangram.com | @romangram_com