#می_گل(جلد_اول)_پارت_460

حالا لبهاي شهروز رو گردن ميگل بازي ميکرد!!!





مي گل دستهاش و روي دستهاي شهروز گذاشت و خواست اونهارو از دور خودش باز کنه...اما دستهاي شهروز يکي به سمت بالا حرکت کرد و ديگري به سمت پايين!!!





-نه!!!





-پس ميخواستي پيشم بموني براي چي؟؟؟





مي گل دستي که به سمت پايين رفته بود و محکم گرفت و گفت:نه!!!شهروز نه!!!

romangram.com | @romangram_com