#می_گل(جلد_اول)_پارت_444
-چيه؟؟؟خودت و ميگي؟؟؟؟
مي گل که تا اون موقع شوخي ميکرد اينبار واقعا ناراحت شد ..روش و برگردوند سمت جنگلهاي زيباي کنار جاده که با سرعت ازشون ميگذشت و گفت:اصلا حيف اين منظره که من نشستم تورو نگاه ميکنم و باهات حرف ميزنم...
-آخه تو ميگي زن داري...زن جاش شبها تو بغل ادمه...نه تو يه اتاق ديگه!!!
مي گل با عصبانيت برگشت سمتش و گفت:تو اصلا اين کارها تو ذاتت...دست خودتم نيست!!!
-مگه تو تو ذاتت نيست؟؟؟
-نه!!!
-يعني بايد آموزش ببيني؟؟؟همه تو ذاتشونه ديگه!!!
مي گل باز روش و به نشونه قهر برگردوند سمت جنگلها!!!
-باشه...قهر کن..نگام نکن..فردا شب که رفتم دلت تنگ شد ميفهمي!!!
مي گل سريع به سمتش چرخيد
-کجا؟
-آمريکا!!!
-براي چي؟؟؟
romangram.com | @romangram_com