#می_گل(جلد_اول)_پارت_431


-کسي و نداريم!!

پليسه که انگار بهش برق وصل کردن با عصبانيت گفت.:من و مسخره ميکني؟.بيايد ببينم!!!

ميگل در حالي که دست شهروز و رها نميکرد با بغض گفت:حالا چي ميشه؟

-هيچي...زنگ ميزنم آرمان صيغه نامه رو فکس کنه....

اينقدر بلند گفت که پليسه صداش و بشنوه...بعد در گوش مي گل خييليي آروم گفت کاپشنت و يواشي در بيار بده به من!!!

-چرا؟؟

-هيسسس...بده....



مي گل کاپشنش و در اورد و داد به شهروز...شهروز اون و تنش کرد و کلاه مشکي بافتني از تو جيب شلوار گرمکنش در اورد و گذاشت سرش....بعد رو به مي گل گفت:شالت و بنداز سرت مومني ببندش!!!

-چرا؟؟؟

-ببند ديگه!!!

مي گل هم شالش و لبناني بست...


romangram.com | @romangram_com