#می_گل(جلد_اول)_پارت_387


مي گل سرخوش از اين حرف...تو پوست خودش نميگنجيد...در جعبه رو بست و جعبه رو گرفت سمت شهروز...باشه...خودت دستم کن!

بعد يهو انگار که چيزي يادش افتاده باشه گفت:راستي شهروز...من و ميزاري آرايشگاه؟؟ميخوام براي شب موهام و درست کنم!!!

شهروز نگاه شيطنت آميزي کرد و گفت البته....کودوم آرايشگاه؟

آدرس و داد و چند دقيقه بعد جلودي درش پياده اش کرد...

-ميگل!!!خودم ميام دنبالت...بهم زنگ بزن!!!

-با آژانس ميام...

-نه...زنگ بزن..خودم ميخوام بيام دنبالت!

-باشه....

با وجود شلوغي آرايشگاه 2-3 ساعتي طول کشيد تا مي گل اماده بشه...حسابي دير شده بود!!!اما الحق آرايشگر کم نذاشت...موهاش و با دستگاه مخصوصي فر کرد و کمي هم اورد بالا طوري که بالاي سرش کمي پف کرد...و ادامه ي موهاي بلندش تا زير شونه اش اومد....از بس هميشه موهاش صاف بود موي فر کاملا عوضش کرده بود.بعد از اينکه کارش تموم شد زنگ زد به شهروز

-بله؟

صداي عصباني شهروز ترسوندتش

-ببخشيد بد موقع زنگ زدم؟


romangram.com | @romangram_com