#می_گل(جلد_اول)_پارت_335
--نظر خودت چيه؟
--به نظر من صيغه بهانه است...وقتي دو تا ادم دلشون ميخواد با هم باشن خوندن يه ايه چه تاثيري ميتونه داشته باشه؟
--يعني عقد هم قبول نداري؟
--نه!!خب!!!عقد فرق ميکنه!!
--هيچ فرقي نميکنه....اون دائم اين موقت...به نظر من تو خيلي ديگه بي دين و ايمون شدي!!!استغفرالله فقط کم مونده خدايي کني!
-شهروز سرش و به سمت مي گل چرخوند و گفت:نه اينطوري نيست...
--پس چطوريه؟؟؟
--خب اگر تو قبول داري من حرفي ندارم
--عمرا....صيغه تو بشم؟؟؟محاله.....فکر کردي عقلم و از دست دادم؟؟؟
--آره خب ادم صيغه باباش نميشه که!
--بس کن شهروز!!!
-اما با لبخندي که شهروز روي لبهاش نشست به سمت مسير نگاهش برگشت...آرمان و نامزدش يلدا بودن!
romangram.com | @romangram_com