#می_گل(جلد_اول)_پارت_295
-خوبه..فعلا که فرستاديشون پي نخود سياه!
-من؟؟
_آره ديگه...به آراد گفتي نامزد کردي که بره آلمان...اون هم با سعيد دو تايي رفتن...
-پس آلمانن!!!
-بله!!!
-چيکار ميکنن؟؟؟
-هم درس ميخونن هم کار ميکنن...باباي آراد يه شرکت زده...هر دوشون اونجا کار ميکنن...
-به سلامتي باشه...موفق بشن
-حالا چرا به آراد بيچاره گفتي نامزد کردي؟بيچاره داشت دق ميکرد..اگر حالش و ميديدي...
-بهش نگي دروغ گفتما!!!
-لازم به گفتن من نيست..خودش فهميد پيچونديش....گفت ميرم بهش زمان ميدم اما باز برميگردم!!!
-بي خود کرده بر گرده...
romangram.com | @romangram_com