#می_گل(جلد_اول)_پارت_285
-نه و.....عصبانيم نکن...مگه زيرش بلوز تنت نيست...؟؟
-چرا!
-پس لوس نشو..تو که با لباس تو خونه جلو من ميچرخي...حالا چرا لوس شدي؟؟؟
بعد با عصبانيت شروع کرد دکمه هاي مانتو مي گل و باز کرد...مانتو بافتش و با حرص از تنش در اورد و به لباس استين بلندي که تنش بود نگاهي انداخت و گفت:چنان مخالفت ميکني ادم فکر ميکنه اين زير لختي...بگير بخواب ديگه...و دستش و گرفت و به سمت خودش کشيد!
مي گل کودکانه تو بغلش جا گرفت...دستهاي شهروز که دورش حلقه شده بود و تو دستش گرفت...اما به محض تماس نفس گرم شهروز با گردنش از جا پريد!
-من نميخوابم!
شهروز بدون هچ حرفي عصباني نگاهش کرد.....تو چشمهاي مي گل نگاه کرد و بلوزش و با منظور از تنش در اورد.....پشتش کرد به مي گل و خوابيد....شايد هنوز نميدونست اين دختر با دخترهايي که باهاشون بوده فرق ميکنن....شايد ميدونست و مخصوصا نميخواست به سمتش بره...ولي حقيقتش اين بود که هيچ کودوم از اينها نبود....موضوع اين بود که حرص ميخورد از اينکه چرا نميتونه به راحتي با دختري که دوستتش داره...يا بهتر بگم عاشقشه همخواب بشه....دلش ميخواست بي دردسر مي گل و به دست بياره....شايدم دليلش اين بود که چند وقتي بود رابطه اي نداشت....هر چي بود اين يه نيازي بود که زياد بهش پاسخ داده ميشد...حالا به اصطلاح رفته بود تو ترک....بعد از کلي فکر کردن به سمت مي گل برگشت!نشسته در حالي که دستهاش و رو زانوش و سرش و رو دستهاش گذاشته بود و خوابيده بود...
از زير پتو اومد بيرون..دست مي گل و گرفت و دست ديگرش و زير بدنش حائل کرد و خوابودش رو بالشت....دستش و که زيرش مونده بود تکون نداد...دست ديگرش رو هم انداخت روي بدنش و دولا شد..بوسه اي رو گونه اش.البته نه دقيقا گونه اش...نزديکترين جا به لبش زد و موهاش و از روي صورتش کنار زد و زمزمه کرد...شب بخير گل من!
صبح وقتي مي گل چشمهاش و باز کرد و خودش و توبغل شهروز ديد اول ترسيد...اما خيلي زود لبخند زد...چه آرامشي داشت....دلش خواست خودش و بيشتر به شهروز بچسبونه...احساس ميکرد هر چي بهش بيشتر بچسبه بيشتر امنيت داره...اما باز شدن چشمهاي شهروز نه تنها از تصميمش منصرفش کرد بلکه يک شرمي تو چشمهاش نشوند.
-صبح بخر عزيزم...خوب خوابيدي؟
خود مي گل هم نفهميد چرا ياد حرفهاي شهروز افتاد همون حرفها که گفته بود رابطه ما اشتباهه....دلخور از تو بغلش بيرون اومد و در حالي که مانتوش و ميپوشيد گفت:ممنون...
-چت شد؟؟؟خواب نما شدي؟؟تو که مهربون بيدار شدي.
romangram.com | @romangram_com